اللّهُم فَکَ کُل اَسیر

۲

Posted on : ۰۷-۱۰-۱۳۸۸ | By : علی | In : دل نوشت

علی نیکویی
علی نیکو یی

دوست نازننیم اکنون که حدود یک ماه از تو بی خبرم و حتی از نعمت شنیدن صدای تو هم محروم گشته ام قدرت را بیشتر میدانم. نمیدانم به کدامین جرم مرتکب نشده!در اسارت به سر میبری.علی جان  خوشا به سعادتت که نبودی ببینی با یاران دبستانیت چه کرده اند.راستی از سعید آگنجی و علی تارخ هم خبری داری؟آنها را هم با تو برده اند هوا خوری!!گفتم شاید تو از آنها خبری داشته باشی ما که مردیم از بی خبری.

علی جان  نمیدانم  به تو گفته اند که امسال چه عاشورایی برگزار کردند؟خوب شد نبودی ببینی  یکشنبه امسال را به رنگ جمعه  در آوردند. حتما  مثل همیشه سرت را میان دستانت میگرفتی و در سکوت  خود  برای کشور و ملت  مظلومت غصه میخوردی.خوب میشناسمت.

علی عزیزم انگار صدای امثال تو ومن را صاحبان قدرت نمیشنوند و نشنیدند.شاید صدای ما کوتاه بود و به جایی نرسید اما انگار حالا صدای مردم را بس که بلند است و به فریاد می ماند نمیشنوند.در عجبم از این همه بی خیالی آن ها!

راستی مگر تو چه گفتی که تورا برده اند و دهانت را بسته اند؟

یادم می آید حرف هایت همه در چارچوب قانون  جمهوری اسلامی بود.مگر جز رعایت حقوق شهروندی و حقوق حقه زنان،صلح فراگیر،آزادی بیان وپس از بیان واصلاح طلبی آن هم در چارچوب قانون اساسی کشور چیز دیگری هم گفتی؟نکنم زبانم لال از دموکراسی حرفی زدی؟شاید هم خواسته ای رایت را پس بگیری؟به تو گفته بودم چیزی را که دادی دیگر به این آسانی ها پس نمی دهند!خواه آزادی باشد وخواه رای!!!یادت هست؟

سرت را درد نیاورم  علی جان ،اینجا همه نگران حالت هستند.زودتر از آن هتل محل اقامتت چک اوت کن و بیا پیش ما که بی قرارت هستیم.عباس،حسین،علی ها،نعیم ها،مرجان،هانیه،پریسا،نرگس ،امیر ها وخیلی دیگر از دوستان سلام می رسانند.چشم انتظار هستند وقول داده اند که کمتر اذیتت کنند!به برادرانمان هم سلام برسان و بگو که شرمنده ایم اگر باعث زحمت شده ایم.

چشم انتظار دیدن روی ماه تو

قطعه شعری از علی نیکویی عزیزم

منتشر شده در شماره یک نشریه شبانه (نشریه داخلی شاخه دانشجویان مشارکت فارس)

اتاقی کوچک با چهار دیواری بتنی و سقفی نسبتا بلند،

یک میز،کوهی کتاب،یک مداد وچندین خودکار

چراغ مطالعه ای با نور کم سفید و چند برگ کاغذ کاهی

تیتر درشت روزنامه ی صبح در آخرین نیمه ی پاییز:

“در یک قدمی دموکراسی…”

خودکار سیاه را بر میدارم در حاشیه ی آن می نویسم :

راستی در بند هم می شود؟…


آیت الله العظمی منتظری آزاد شد!

۰

Posted on : ۲۹-۰۹-۱۳۸۸ | By : علی | In : دل نوشت, سیاسی
مرجع عالی قدر حضرت آیت الله العظمی منتظری

مرجع عالی قدر حضرت آیت الله العظمی منتظری

انالله و اناالیه راجعون


نوشتن از اسطوره ها هیچ زمان کار آسانی نیست.

منتظری برای من نه تنها یک مرجع بلکه یک اسطوره بی مانند است.چگونه می توان به احترام مردی که در یک قدمی قدرت مطلق  و جایگاه کم نظیر رهبری  در پای اعتقاداتش ایستاد و به ظلم وبی عدالتی نه گفت،به احترام بپانخواست ودر برابر بزرگی اش سر تعظیم فرود نیاورد؟

از خدا می خواهم که اندکی از شجاعت و عدالت او را به دیگر قدرت مندان سرزمینم عطا نماید.

روحش شاد ، راهش پر رهرو باد




دو راهــی

۱

Posted on : ۱۰-۰۶-۱۳۸۸ | By : علی | In : دل نوشت
دوراهی

دوراهی

آدم ها معمولا تو زندگی براشون حداقل یک بار پیش میاد که سر یک دو راهی(شایدم چند را هی)گیر کنن.منم این روز ها سر یکی از این دو راهی ها گیر کردم.
دو راهی من شامل موندن ،ساختن وصبر کردن برای رسیدن به چیزی که  دنبالش بودم و یا دل کندن ، بریدن و بی خیال شدن تمام احساساتم میشه.
حالا من این وسط تنهای تنها موندم که باید چه تصمیمی بگیرم.خدا به فریادم برسه