برچسب گذاری توسط: عشق

این نیز بگذرد ۲

سالگرد یک مرثیه!

یک سال پیش برای آخرین بار هوای بهاری شیراز رو تو ریه هام جا دادم و مادرم رو به آغوش گرفتم. آغوشی که چند ثانیه بیشتر طول نکشید تا نزارم بغضی که توی گلوم بود بشکنه و آخرین تصویر مادرم از من در حال گریه و همراه با اشک باشه. آغوشی که هنوز در حسرتشم که چرا بیشتر خودم رو توش رها نکردم.

۰

بوی عود

با بوی عود/پر میکشم در آسمان خیال و خاطره/به گذشته های نچندان دور/و آنگاه/دوباره عاشقش میشوم !

۰

روایت چشم ها

گفت : چرا همش میگی ” هر چی تو بگی؟ ” گفتم : خب چون دوست دارم. گفت چرا دوسم داری؟ گفتم : چون عاشقتم. گفت : چرا؟ چرا عاشقمی؟ اصلا از کجا میدونی...

۱

پـــــول

موندم که این پول لعنتی چه کوفتییه؟ نداری میخوایش،داری معمولا یا نمی خوایش و یا در اکثر اوقات بیشتر وبیشتر میخوای! زندگی ها فقط در سه حرف خلاصه میشه «پ و ل» آخه یعنی...